X
تبلیغات
ادبیات جهان

ادبیات جهان

ادبیات سال دوم

خودآزمایی درس یازدهم

ایه ی ((لاتدر که الا بصار و هو یدرک الا بصار))با کدام قسمت درس مائده های زمینی ارتباط دارد؟

ناتانائیل آرزو مکن که خدا را در جایی جز همه جا با بیابی هر مخلوقی نشانی از خداست و هیچ مخلوقی او را هویدا نمیسازد. همان دم که مخلوقی نطر مارا به منحصر کند مارا از خدا برمی گرداند.

درکدام قسمت درس مائده های زمینی نویسنده عجز انسان از شناخت خدا را بیان می کند؟

 ما همگی اعتقاد داریم که باید خدارا کشف کرد.دریغاکه نمیدانیم هم چنان در انتظار او به سر میبریم به کدام در گاه نیاز آوریم. سرانجام این طور نیز میگوییم که او  همه جا هست و نایافتنی است.

جمله ی(ای کاش عظمت در نگاه تو باشد...)از آندره ژید را با این شعر سهراب سپهری (چشم

ها را باید شست جور دیگر باید دید)مقایسه  کنید و نتیجه را بنویسید.

طرز نگاه به اشیا ارزش میدهد یا از ارزش انها میکاهد. باید با چشم دل و نگاهی از سر بصیرت به اطراف نگریست تا حقایق را انطور که هستند درک کرد. اگر نگاه اینگونه باشد ارزشمند است. انره ژید: بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در انچه بدان می نگری . سهراب سپهری: چشم هارا باید شست جور دیگر باید دید


برچسب‌ها: خودازمایی درس11
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 17:7  توسط رامک  | 

خود آزمایی درس بینوایان

کوزت برای غلبه بر ترس و دلهره ی خود چه تدبیری اندیشید؟

 با صدای بلند به شمردن پرداخت

دو نمونه از توصیفات زیبای درس را بیان کنید؟

۱ـ کوزت احساس میکرد که قلبش مثل گلوله ی بزرگ نخ در سینه اش بالا پایین می جهد.

۲ـ بالای سرش از ابرهای سیاهی شبیه به دودهای متراکم پوشیده شده بود. به نظر میرسید که نقاب حزن برانگیز طلمت برسر این کودک فرود امده است.

ترس و وحشت حاکم بر کوزت سبب میشود که او پدیده های طبیعی را به گونه ای

هراس آور ببیند.چندنمونه از این مورد در داستان بیابید و بنویسید.

اب که در سطل حرکت میکرد دایره هایی روی خود تشکیل میداد که به مارهای سفید اتشین شباهت داشتند.نورستاره از پشت مه به شکل یک زخم نورافشان بود.علف های بلند زیر نسیم را مثل مارماهی که پیچ و تاب می خوردند.

نویسنده طینت بد زن تناردیه راچگونه توصیف میکنند؟

زنی نفرت انگیز با دهانی همچون دهان کفتار و چشمانی بر افروخته از غضب.


برچسب‌ها: خودازمایی درس 10
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 16:53  توسط رامک  | 

نقش شاعران ايران در ادبيات فرانسه

به یاد اندره ژید این مطلب را ميگذارم:

هدف از ارائه اين مقاله بررسي اجمالي ميزان آشنايي غرب به ويژه فرانسه با فرهنگ و ادبيات ايران است تا با بررسي شعاع تأثير و عمل ادبيات ايران شايد از دام عقده حقارتي كه گرفتارمان كرده، رهايي يابيم و به غروري شايسته برسيم و بدانيم كه ادبيات ما هنوز زايندگي و آموزندگي خود را از دست نداده است و ما به جاي پناه بردن به تئوريها و ادبيات غرب و مقلد ادبي بودن خود مي توانيم سرچشمه و تأثيرگذار باشيم. ولي براي اين منظور بايد شناختي دقيق از آثار گذشتگانمان داشته باشيم و با ديد و بينشي نو در آنها تأمل كنيم تا بتوانيم عناصر جادويي قابل بهره برداري ادبيات خود را بشناسيم و مائده اي متناسب با ذوق و فهم مخاطبين امروزين خود فراهم آوريم.
ادبيات تطبيقي، شاخه اي از نقد ادبي است كه شعاع عمل و بازتاب ادبيات و فرهنگ ملي را در ادبيات ديگر ملتهابررسي مي كند كه اين انعكاس از طريق تأثير و نفوذ شاعران و نويسندگان يك كشور بر ديگر كشورها مشخص مي شود. مثلاً تأثير حافظ در گوته و يا تأثيرپذيري احمد شاملو از پل آلوآر (۱۹۵۳ـ۱۸۹۵ Paul Eluard) .
در مجموع ادبيات تطبيقي يك دادوستد ادبي ـ فرهنگي است. چون با انتقال فرهنگ ها و تأثير آنها بر هم، ادبيات كه يكي از اركان فرهنگ است نيز انتقال پيدا مي كند. و در اين نقل و انتقالها و تأثيرگذاريها و تأثيرپذيري هاي ادبي، سفرنامه هاي نويسندگان و شعرا نقش بسيار مهمي دارد.
در اينجا لازم به ذكر است كه تأثيرگرفتن از يك اثر به معناي مقلد ادبي بودن نيست. تأثيرپذيري از يك اثر بسط دهنده انديشه ما تقليد نشانه ذهن بسته مؤلف است. چون مقلد از قالب سطحي يك اثر نسخه برداري مي كند هميشه روي به گذشته دارد. ولي آنكه به نيت تأثيرپذيري به يك اثر رجوع مي شود و با صاحب اثر به همصدايي برمي خيزد و با خلاقيت خود و با انديشه اي باز به علاوه تجربيات گذشتگان اثري نو مي آفريند كه بر آثار قبل از او برتري داشته باشد و اينچنين به اثر خود رنگ استقلال مي زند و خود را در حصار تقليد مسدود نمي كند تا بتواند خود او نيز بر آيندگان تأثيرگذار و برايشان الگو باشد و در پس زمان محو نگردد.
تأثير ادبيات فارسي بر غرب در قرن بيستم كه عصر تكنولوژي ناميده مي شود بيش از ديگر قرون است. چون از يك سو شمار آثار ترجمه شده فارسي به زبانهاي غربي بيشتر شده است و از سوي ديگر غرب به علت صنعتي شدن و پيشرفتهاي بي حدومرز در عرصه تكنولوژي از آرامش و خوشبختي فاصله گرفته است و دچار بيم و هراس و استرسهايي شده كه از ويژگيهاي جوامع صنعتي است.به همين دليل غربيان با چشماني هراسناك به آينده مي نگرند و اميدوار هستند كه با شناخت بيشتر آثار شرقي، راه چاره اي براي اين درد خود بيابند. غربيان كه خود را كاروان سالار جامعه بشري مي دانند به اين نتيجه رسيده اند كه بايد راه رفته را از سرگرفت و به سرچشمه انديشه و تمدن يعني فرهنگ و ادب شرق بازگشت تا شايد براي بن بستهاي نسل حيرت زده انساني راه فراري پيدا شود و به همين دليل است كه ادبا و انديشمندان غربي متوجه «ادبيات شرقي و بويژه شعر فارسي» شدند.
سفرنامه «شاردن» اولين اثري بود كه فرانسويان را با ايران و نويسندگان ايراني آشنا كرد و پس از آن فرانسويان با كتاب «هزار ويكشب» كه توسط «گالان» به فرانسه ترجمه شده بود با ادبيات ايران بيشتر آشنايي پيدا كردند. و اين دو كتاب در توجه فرانسويان به ايران بسيار نقش داشت. و بيش از همه اينها ترجمه مختصر «گلستان سعدي» به زبان فرانسه و تأثير آن بر شاعر بزرگ افسانه سراي فرانسه، لافونتن (La Fontaine) (۱۶۹۵ـ،۱۶۲۱ قابل ذكر است كه علاوه بر لافونتن، فلوريان (Flouian) نيزبرخي از حكايتهاي اخلاقي خود را از ادبيات فارسي و بويژه سعدي الهام گرفته است.
اما بتدريج ترجمه پراكنده آثار ادبي فارسي سبب شد كه نويسندگان مقتدر ديگري چون ولتد ۱۷۷۸ـ۱۶۹۴(Valtaite و منتسكيو (۱۷۵۵ـ۱۶۸۹ Montesquieu) در نوشته هاي خود از آثار ايراني تأثير بگيرند. و كتاب مشهور منتسكيو به نام «نامه هاي ايراني» (lettres Persanes) بسيار موردتوجه قرارگرفت و موجب شد تا اين شيوه جديد ادبي يعني بيان مطالب به صورت نامه نگاري، پيروان زيادي پيدا كند. و اينچنين به تدريج انديشه نويسندگان و شاعران ايراني منبع تفكر، تأمل و الهام براي نويسندگان فرانسوي شد.
از ديگر شاعران فرانسوي كه توجه خاصي به ادبيات فارسي داشت و تأثير فكر و ذوق ايراني را مي توان در آثار او ديد، «آندره دوشنيه» (Andte de) (۱۷۹۴ـ۱۷۶۲ Chenierاست. او در سالهايي كه عضو سفارت فرانسه در لندن بود با آثاري آشنا شد كه جونز از فارسي به زبان انگليسي و فرانسه ترجمه كرده بود و در اين سالها او به مطالعه و تحقيق درباره وزن شعرفارسي پرداخت. «پي ير لوئيس» نيز از ديگر شاعران فرانسوي بود كه در مقاله اي شعر فارسي را با شعر عربي مقايسه كرد و شعر عربي را برتر دانست.
در قرن هفدهم شاعران كلاسيك از جمله پي ير كرني Pierre Corneille (۱۶۸۴ـ۱۶۰۶ و راسين (۱۶۹۹ـ۱۶۳۹ Racine ) و همچنين شاعران فرانسوي قرن هجدهم از تاريخ ايران كهن در خلال نوشته هاي تاريخ نويسان يوناني الهام مي گرفتند.
در قرن نوزدهم تأثير شعر فارسي در آثار شاعران رمانتيك فرانسوي بيش از پيش محسوس است. شعر «گلهاي سعدي» اثر مارسيلين دبردوالمر (valmore) در اين دوره بسيار مشهور است. و علاوه بر سعدي، نام شاعران بزرگي چون خيام، حافظ و فردوسي بارها به زبان و قلم شاعران رمانتيك فرانسه جاري شده است و شاعران فرانسوي چون «آلفرد دوموسه»، «هانري دورنيه»، «كنتس دونوآي»، «تريستان كنيگ سور»، «پل فور»، «پرنس بي بسكو» و بويژه «لويي آراگون» سپاس خود را نسبت به شاعران گذشته ايران هيچگاه پنهان نكردند.
توجه فرانسويان به آثار ادبي ايران در دوقرن اخير شايد تعجب برانگيز باشد. يكي از علل اين توجه اين است كه شاعران رمانتيك فرانسه معتقد بودند كه براي غني كردن ادبيات فرانسه بايد از ادبيات ملل گوناگون بهره گرفت و ادبيات ملي را وسعت بخشيد و عامل ديگر «ديوان شرقي گوته» بود كه شاعران فرانسوي را متوجه عمق و قدرت ادبيات فارسي كرد.
چون «گوته» مورد توجه نويسندگان و شاعران فرانسه بود و از آنجايي كه خود گوته، شاعران ايراني بويژه حافظ را مورد تحسين قرار مي داد بدين ترتيب «ديوان شرقي گوته» تأثير زيادي در شناخت فرانسويان از شاعران ايراني داشت.
ويكتور هوگو (۱۸۸۵ـ۱۸۰۲ Victor Hugo) كتاب مشهور «دختران شرقي» خود را با الهام از ادبيات فارسي نگاشته است و بدون اينكه اين اثر شبيه هيچ يك از شاهكارهاي ادبي فارسي باشد انديشه و ذوق شاعران ايراني در آن حل و جذب شده است. علاوه براين هوگو در كتاب «خدا» به شيوه ماني گرايش پيدا مي كند و حتي يكي از اشعار بلند خود را «آيين ماني» مي نامد.
ترجمه «شاهنامه فردوسي» توسط ژول مول (Jule Mohl) كه بسيار مورد ستايش سنت بوو (Sainte - Beuve) نيز قرار گرفت، در ساختن قطعه اي با عنوان «به فردوسي» مايه الهام هوگو شد كه در «افسانه قرون» جاي گرفته است.
در سال ۱۸۸۸ متن كامل ديوان منوچهري با متن فارسي و مقدمه اي بسيار مفصل در بررسي دوره معاصر منوچهري توسط «كازيميرسكي» به زبان فرانسه انتشار يافت و حدود بيست سال بعد كما بيش در «مائده هاي زميني» (Les nowurtwres teuestres) اثر برجسته آندره ژيد (۱۹۵۱ـ ۱۸۶۸ Andre Gide) و در شعر «انارها» (Les grenades) اثر پل والري (۱۹۴۵ـ ۱۸۷۱ Paul Valirg) تأثير خود را نشان داد.
والري در اين شعر، انار را با مغز انسان وسپس با مغز خود قياس مي كند و هر دانه را نشانه اي از تفكر مي داند:
... اي انارهايي كه به خميازه دهان باز كرده ايد
اگر خورشيدهايي كه مهر شما برآنهاست
شما را به كارهاي غرورآميز واداشته اند
واگر جدارهاي ياقوتي شما را از هم شكافته اند
واگر زر خشك پوسته تان
به درخواست يك نيرو
به گوهرهاي سرخگون عصاره بدل مي گردد
اين گسستگي تابنده
مرا به ياد روحي مي اندازد كه
همسان با ساختمان مرموز انار، داشته ام.
كه هر فرد كارشناسي در ادبيات فارسي شباهت اين شعر را با وصف هاي منوچهري كاملاً حس مي كند.
حدود ۲۰۰ سال پس از ترجمه «هزار و يكشب» توسط گالمان، مجدداً دكتر «ماردروس» آن را در ۱۶ جلد به فرانسه ترجمه كرد كه بسيار مورد تحسين شاعران و نويسندگان معاصر قرار گرفت. دكتر ماردروس اين ترجمه را به ياد بود «استفان مالارمه» (۱۸۹۸ـ ۱۸۴۲ Stephane Mallorne) اهدا كرد و هر يك از شانزده جلد اين كتاب را به يكي از شاعران ونويسندگان معاصر فرانسه تقديم مي كند. منجمله: والري، هانري درونيه، پي ير لوئيس، آندره ژيد، موريس مترلينگ و... كه همه آنها بعدها در پهنه ادبيات فرانسه درخشيدند و بسياري از آنان كمابيش با ادب فارسي مأنوس بودند.
مالارمه كه استاد آندره ژيد و والري و شاعران همنسل آنان بود طبعاً در جلب توجه اين جوانان به آثار ايراني تأثير مسلم داشت. مالارمه در حالي كه به مطالعات تطبيقي در اساطير هند وايران از يك سو و يونان وروم از سوي ديگر مي پرداخت در انگليس با جان پين (Jahn Pagne) مترجم رباعيات خيام به زبان انگليسي و در نتيجه با اشعار خيام آشنا مي شود و همچنين مالارمه مقدمه اي مفصل بركتاب «واثق» مي نويسد كه اين كتابي است به قلم بك فورد (Beck Ford) انگليسي، كه به شيوه هزار و يكشب به زبان فرانسه نگاشته شده است.
مالارمه كه از پيشگامان مكتب سمبوليسم بود بسياري از نقادان غرب و خاورشناسان شيوه كار او را به سبك هندي بسيار نزديك مي دانند و از طرفي ديگر چون مالارمه از شاعران برجسته بود بسياري از شاعران معاصر ايران نيز متأثر از او هستند. به عنوان مثال «نيما يوشيج» با مالارمه شباهتهاي بسياري دارد و در اشعار خود بسيار از او تأثير گرفته است. نيما مانند مالارمه منطق را كنار مي نهد و در عالم افكار و دنياي علوي زندگي مي كند. شعر نيما مانند اشعار مالارمه از مكاشفات روحي ساخته شده است.
تأثير انديشه و ذوق شاعران ايراني چون «صائب» حتي در آثار «شارل بودلر» (۱۸۶۷ ـ ۱۸۲۱ Charles Bawdelarie) نيز ملموس است، چون بودلر تحت تأثير تئوفيل گوتيه (۱۸۷۲ ـ ۱۸۱۱ Thژophile Gautier) بود و اين شاعر بزرگ خود ستايشگر شاعران ايراني بود.
لوكنت دوليل (۱۹۸۴ ـ ۱۸۱۸ La Conte de Lisle) نيز از ديگر شاعران فرانسوي متأثر از آثار شعري ايران بود. او كه از پيشگامان مكتب «پارناس» (Pharnasse) و پيرو نظريه «هنر براي هنر» بود، دو مجموعه شعر او با نامهاي «اشعار كهن» و «اشعار وحشي» نشاندهنده الهام شرقي و ايراني در شعرهاي اين شاعر است. به عنوان مثال، در مجموعه آثار او قطعات «گلهاي اصفهان»، «ايوان» و «نور محل» وجود دارد كه با الهام از زنان و طبيعت ايران سروده شده است.
از نظر منتقدين و خاورشناسان، بزرگترين خدمت را به تفاهم شرق و غرب نويسندگان بزرگي نظير گوته، آندره ژيد و آراگون انجام داده اند. پس از «ديوان شرقي گوته» كه ستايشنامه اي است درباره ادبيات فارسي، در قرن بيستم در ادبيات فرانسه به دو اثر مهم بر مي خوريم كه از نظر ادبي بسيار مهمتر از ديوان شرقي گوته به شمار مي رود. يكي «ديوانه اليزا» اثر لويي آراگون (۱۹۸۲ ـ ۱۸۹۷ Lauis Aragen) است كه اين اثر «ليلي و مجنون» قرن بيستم نام گرفته است و تأثير شديد ادبيات فارسي بر ادبيات فرانسه را به خوبي نشان مي دهد و اثر ديگر «مائده هاي زميني» اثر ژيد است كه آن را «ميراث تأثيرپذيري ادبيات فارسي در غرب» مي دانند.
توجه ژيد به ادبيات فارسي در همه شاعران و نويسندگان جوان فرانسوي كه به آثار او دلبستگي داشتند تأثير گذاشته است، از جمله «هانري دومونترلان» (۱۹۷۲ ـ ۱۸۹۶ Henry de Montherlant) كه با سفر به كشورهاي شرقي با روحيات شرقيان از نزديك آشنا شده بود، در كتاب «بادبزن آهنين» درباره تأثيرپذيري خود از ادبيات ايران شرحي مفصل نگاشته است. اين رمان نويس و نمايشنامه نويس مشهور فرانسوي خود اظهار مي كند كه برخي از آثارش متأثر از ادبيات فارسي است.

083097.jpg

مونترلان رساله اي درباره «ايران در ادبيات فرانسه» نوشته است كه با چندين مينياتور ايراني در سال ۱۹۴۴ انتشار يافت. مونترلان در اين رساله به كتاب «مرد آزاد» اثر «موريس بارس» اشاره مي كند و مي نويسد اين كتاب متأثر از ادبيات فارسي است، چون موريس بارس توجه خاصي به آثار ايراني داشت.
ترجمه رباعيات خيام به قلم «نيكولا» از جمله ديگر آثاري است كه بر گنجينه ادبي فرانسه افزوده است و تأثير خود را سالها بعد بر «پي ير آلبر ـ بيرو» (۱۹۶۷ ـ ۱۸۷۶ P. Athbert - Birot) نشان مي دهد. «بيرو» كه با اشعار فارسي به خوبي آشنا بود، بخشي از شعرهايش كه در قالب چهارپاره است را «در حاشيه رباعيات خيام» (En Marge des Rubaigat d'Omar Khayyam) نام نهاد و در زير آن اضافه كرد: «تلاشي براي گفت و شنود با شاعر گل سرخ»:
عمر خيام، لبان تو لب نيست
اينك ما سخن مي گوييم و مي مي نوشيم
تا نامزدي گل و بلبل را جشن بگيريم
چرا در دل خاك فرو رفته اي
و حال آنكه حتي زير آسمان اين همه براي ما تنگ است
گلها هرگز انديشه هاي تاريك ندارند
گيوم آپولينر (۱۹۱۸ ـ ۱۸۸۰ Guillaume Apollinaire) كه از پيشروهاي مكتب سوررئاليسم بود، توجه اش به آثار ايراني و تأثيرپذيري او از ادبيات فارسي قابل چشم پوشي و انكار نيست. او از طريق «ديوان شرقي گوته» با آثار فارسي آشنا شد.
اين بيت حافظ كه مي گويد:
بنشين بر لب جوي و گذر عمر ببين
كاين اشارت زجهان گذران ما را بس
الهام بخش آپولينر براي شعر بسيار مشهور او به نام «پل ميرابو» (Le Pont Mirabeau) بوده است. اين شعر با اين مصراع آغاز مي شود كه:
زير پل ميرابو، رود سن و عشقهاي ما در گذرند
و با اين مصراع هم به پايان مي رسد:
... روزها مي گذرد و من بر جاي مي مانم.
اما آپولينر دلبستگي عجيبي به اصفهان داشت و به آن «دردانه ايران» لقب داده بود و حتي شعري به نام «سرخ گلهاي اصفهان» سروده است كه مي گويد:
... اصفهان، خورشيد تو
همان نيست كه هرجاي ديگر مي تابد
و آهنگهاي موسيقي تو كه با سپيده هماهنگ است
از اين پس براي من
معيار هنر است...
... اصفهان با موسيقي هاي بامداد
عطر سرخ گلهاي باغهاي خويش را بيدار مي كند...
... اي اصفهان خاكستري رنگ، با كاشي هاي آبي
گويي ترا از پاره هاي آسمان و زمين ساخته اند...
مأخذ:
Hassan Honormandi; "Origine de la poژsie Francais Moderne et san inflauence en Iran".
«بنياد شعر نو در فرانسه و پيوند آن با شعر فارسي» اثر دكتر «حسن هنرمندي»، دكتراي ادبيات تطبيقي از دانشگاه سوربن پاريس و عضو انجمن جهاني ژيدشناسان.


برچسب‌ها: اندره ژید
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 19:54  توسط رامک  | 

بینوایان

بینوایان نام رمان معروفی نوشته ویکتور هوگو نویسنده سرشناس فرانسوی است

نگاره ی کزت از شخصیت های رمان بی نوایان اثر Émile Bayard

پرداخته‌ها

وی در کتاب بینوایان به تشریح بی‌عدالتی‌های اجتماعی و فقر و فلاکت مردم فرانسه می‌پردازد، همان عوامل و محرک‌های اجتماعی که منجر به انقلاب کبیر فرانسه شد. انحصار توزیع قدرت و ثروت در دست خانواده فاسد سلطنتی که از مشکلات جامعه فرانسه کاملاً بی اطلاع بودند، سبب ایجاد معضلات اقتصادی و اجتماعی در جامعه فقیر فرانسه شد و انقلاب فرانسه ناشی از همین تحولات زیرساخت‌های اجتماعی جامعه فرانسه بود. ویکتور هوگو در خلال پردازش شخصیت‌های داستان و روانشناسی آنها، نحوه درگیری و دخالت آنان را در این نهضت اجتماعی و توده‌ای نشان می‌دهد.

موضوع

بینوایان تصویر راستین سیمای مردم فرانسه در قرن نوزدهم است چهره ی چند قهرمان در بینوایان برجسته تر ترسیم شده‌است از جملهٔ آن ژان والژان. او مرد میانسال خسته روانی است با نیم تنهٔ کهنه و شلواری وصله دار که پس از گذراندن نوزده سال زندان با اعمال شاقه، پس از تمام شدن ایام محکومیت جایی برای رفتن ندارد و کسی پناهش نمی‌دهد حتی در لحظه‌ای حاضر می‌شود به زندان باز گردد ولی راهش نمی‌دهند، در اوج در ماندگی و سیه روزی به خانه ی اسقفی پناه می‌برد اسقف با خوشرویی و مهربانی از او پزیرایی می‌کند ولی این مهمان ناخوانده نیمه شب ظروف نقرهٔ اسقف را به سرقت می‌برد. اما ساعتی بعد به دست ژاندارم دست گیر می‌شود.ولی بزرگ واری اسقف مسیر زندگی او را تغییر می‌دهد. ژان والژان در بیست و پنج سالگی اسیر پنجه‌های ستمگری شده‌است. او که روستایی پاکدلی بوده بسبب سرقت یک قرص نان برای سیر کردن کودک گرسنهٔ خواهرش این همه زندان تحمل کرده.در نتیجه مهربانی و عاطفه برایش امر فراموش شده ایست. سر انجام نیک منشی یک مرد روحانی، درهای نیک بینی و خیر اندیشی را به روی او باز می‌کند و یکی از بزرگان روزگارش می‌شود که باید تفصیلش را در متن کتاب خواند. اخلاق فضیلت پستی ستم رویدادهای تاریخی با ژرف اندیشی برسی می‌شود و تناردیه ماریوس و دیگر قهرمانان کتاب با نظم ویژه‌ای در برابر هم قرار می‌گیرند و اثر جاودانه‌ای می‌سازند. گرچه بینوایان از عشق‌های خیال انگیز سر شار است اما جلوه ی واقع بینانه زندگی مردم در زمان ویکتور هوگو در آن کاملا دیده می‌شود


برچسب‌ها: کتاب بینوایان, کوزت, دخترک تنها
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 19:24  توسط رامک  | 

دخترک بینوا نوشته ی ویکتور هوگو

کودکی و نوجوانی

هوگو سومین پسر کاپیتان ژوزف لئوپولد سیگیسبو هوگو (بعدها به مقام ژنرالی نائل آمد) و سوفی فرانسواز تره بوشه بود. وی به شدت زیر نفوذ و تاثیر مادر قرار داشت. مادر او از شاه‌دوستان و از پیروان متعصب آزادی به شیوه ولتر بود و تنها بعد از مرگ مادر بود که پدرش، آن سرباز شجاع توانست ستایش و علاقهٔ فرزندش را نسبت به خود بر‌انگیزد. سال‌های کودکی ویکتور در کشورهای گوناگون سپری شد. به مدت کوتاهی در کالج نجیب‌زادگان در مادرید اسپانیا درس خواند و در فرانسه تحت آموزش معلم خصوصی خود پدر ریوییر، کشیش بازنشسته قرار گرفت. در سال ۱۸۱۴ به دستور پدر وارد پانسیون کوردییر شد که بخش اعظم تحصیلات ابتدایی را در آنجا گذراند. تکالیف مدرسه مانع از مطالعهٔ آثار معاصران به ویژه شاتوبریان و نیز مانع از نگارش تصنیف‌های ادیبانهٔ او نشد. وی سرودن شعر را با ترجمه اشعارویرژیل آغاز کرد و همراه با این اشعار، قصیدهٔ بلندی در وصف سیل سرود. شعر بلند شادی مطالعه در لحظه لحظهٔ حیات او را به جمع شاعران پیوند داد؛ او توانست قبل از بیست سالگی نخستین قصهٔ بلند خود، یعنی کتاب Bug-Jargal را منتشر کند و با انتشار این کتاب به جمع ادیبان راه یابد.

جوانی

ویکتور هوگو در جوانی.

ویکتور هوگو در سال ۱۸۲۲ با آدل فوشه دوست دوران کودکی خود ازدواج کرد. آدل فوشر دختری بود سبزه‌روی با موهای مشکی و ابروانی کمانی. او در ۱۶ سالگی بانویی خوش‌سیما و جذاب بود. آدل فوشر اولین عشق ویکتور هوگو بود و ویکتور او را بسیار تحسین می‌کرد. دوران نامزدی آدل و ویکتور را می‌توان به عنوان تراژدی عاشقانه توصیف کرد. ویکتور و آدل همدیگر را از بچگی می شناختند. دو خانواده فوشر و هوگو با هم بسیار صمیمی بودند و بچه هایشان هم با هم بزرگ شدند. زندگی عاشقانه هوگو زمانی آغاز شد که نوجوانی بیش نبود. او عاشق آدل، دختر همسایه شان شد. مادر ویکتور او را از این عشق منع کرد. او معتقد بود که پسرش باید با دختری از خانواده بهتر ازدواج کند. مخالفت خانواده های این دو دلداده در مورد ازدواجشان باعث بوجود آمدن شرایط تراژیکی شد . پدر آدل پیرفوشر در نهان از موفقیت رو به رشد ویکتور در ادبیات هیجان زده بود اما می ترسید که مادام هوگو، آدل را خوب و مناسب نداند در نتیجه به آدل هشدار داد که ویکتور فردی مغرور، دمدمی‌مزاج و تن‌پرور است. با این وجود آن دو پنهانی با هم نامه رد و بدل می کردند. ویکتور بدون شک معتقد بود که ارتباط آنها به ازدواج ختم خواهد شد و آنقدر به این مسئله مطمئن بود که زیر نامهٔ اولش را گستاخانه، با نام " همسر تو " امضا کرد . بعد از گذشت دوسال و ردو بدل شدن دویست نامه توسط دو دلداده ویکتور و آدل با هم ازدواج کردند و صاحب ۵ فرزند شدند . هوگو، آدل را از صمیم قلب و به شدت دوست داشت، در سالهای اول نامزدی‌شان وقتی مادر آدل بیرون از خانه بود، آدل بی معطلی و به طور پنهانی از مسیری تاریک می‌گذشت و به ملاقات ویکتور که زیر درخت شاه بلوط منتظر او بود می‌رفت مانند کوزت که پنهانی به دیدن ماریوس می‌رفت . ویکتور و آدل در ۲۶ آوریل ۱۸۱۹ درست زمانی که ویکتور ۱۹ سال و آدل ۱۶ سال داشت، آشکارا به یکدیگر ابراز علاقه کردند. آدل معتقد بود که هیچ چیز جز دخترکی فقیر با افراد طبقه بورژوا نیست و عقیده او در این باره کم و بیش درست بود. با وجود ظاهر نسبتا خوبی که داشت اما چیز زیادی در مورد شخصیت او قابل ذکر نیست. او در مورد پوشش خود نه سلیقه داشت و نه زیرکی به خرج می‌داد و همیشه با لباس‌های غیر رسمی ظاهر می‌شد .آدل فردی سر‌به‌هوا و کم‌هوش بود و این امر باعث شد که وی از لحاظ فرهنگی عقب بماند. او به نبوغ آشکار و دستاوردهای همسرش فقط به خاطر ارزشهای مالی ارج می‌نهاد. او علاقهٔ چندانی به شعر و سرایش نداشت. هر چند که بعدها دو تن از بزرگترین شاعران فرانسه به وی علاقه‌مند شدند.

فرزندان

ویکتور هوگو، دو پسر و دو دختر داشت. دختر بزرگ او لئوپولدین هوگو در سال ۱۸۲۴ به دنیا آمد و در ۱۹ سالگی به همراه شوهر وفادارش و بچه‌ای که هنوز به دنیا نیامده بود در حادثهٔ قایق‌سواری در رودخانهٔ سن غرق شد. دختر کوچک او، آدل هوگو در پی عشق نافرجام به یک افسر ارتش نیروی دریایی بریتانیا به بیماری روانی مبتلا شد.

نوشتار

ویکتور هوگو سال ۱۸۵۳.

هوگو عقیده داشت که شاعر دو وظیفه دارد:

  • بازتاب دادن عواطف و احساسات جهانی به‌وسیلهٔ آشکار ساختن احساسات خودش، و به‌هم پیوستن صدای نسل بشر، طبیعت و تاریخ.
  • آموزش دادن و راهنمایی کردن خواننده

آثار هوگو را بطور کلی می‌توان در پنج دسته مرور کرد:

آغاز مکتب رمانتیسم

در سال ۱۸۲۱ با انتشار کتاب نوتردام دوپاری که بعد از بینوایان بزرگترین اثر اوست شهرتی فراگیر یافت. در سال ۱۸۲۷ درام کرمول را نوشت و بر این کتاب مقدمهٔ مفصلی نوشت که خود کتابی مستقل است و اهمیت آن به مراتب فراتر از خود درام است. این مقدمه را می‌توان مرامنامهٔ مکتب رومانتیسم دانست و با همین مقدمه است که رومانتیسم به عنوان مکتبی مستقل آغاز می‌شود و بدین گونه هوگو مکتبی به نام رومانتیسم را بنیان می‌نهد. او معتقد بود که هر آنچه که در طبیعت است به هنر تعلق دارد و در مقدمهٔ کرمول نوشت:

«... بشر در طول حیات خود، پیوسته یک نوع تمدن و یک نوع جامعه نداشته‌است؛ بشریت مانند هر یک از واحدهای خود، یعنی انسانها، بزرگ شده، بالیده، به بلوغ رسیده و آن‌گاه به پیری پر عظمت خود رسیده است. پیش از عهدی که جامعهٔ امروز عهد عتیق می‌خواند، دوره‌ای بوده کهعهد افسانه خوانده می‌شده که بهتر بود عصر آغازین خوانده‌شود و در آنجا که شعر، آینهٔ اندیشه‌های آدمی است، شعر نیز این سه دورهٔ عهد آغازین، عهد عتیق و عهد جدید را طی کرده‌است. اشعار غنایی، زاییدهٔ عهد آغازین است و خاستگاه اشعار حماسی، عهد عتیق و درام، پروردهٔ عهد جدید است. نغمه و غنا، ابدیت را ساز می‌کند. ماهیت غنا، طببیعی بودن، خصوصیت دومی حماسه سادگی و صفت سومیدرام حقیقی بودن است. قهرمانان اشعار غنایی اشخاص داستانی بزرگی چون آدم و قابیل و نوح بودند، قهرمانان حماسه‌ها، پهلوانان غول‌صفتی چون آشیل، هرکول، آژاکس، پرومته و آگاممنون بودند و قهرمانان درام جز انسان‌های عادی کس دیگری نیست، کسانی چون هاملت، مکبث، اتلو و...»

و بدین گونه هوگوی جوان، عصری نو در تاریخ ادبیات جهان گشود عصری که عنوان عصر رمانتیسم به خود گرفت. از این زمان به بعد هوگو دوستداران بسیار یافت و خانهٔ او تبدیل به دیدارگاه نویسندگان پیرو مکتب رمانتیسم شد که از میان این نویسندگان می‌توان به آلفرد داویگنی و چارلز آگوستین سنت بوو منتقد اشاره کرد. سالهای ۱۸۲۹ تا ۱۸۴۳ سال‌های بالندگی و کامیابی او بود هوگو در طی این سالها، چندین مقاله، سه رمان و پنج جلد کتاب شعر و نمایشنامه به رشته تحریر درآورد. با این حال شکست نمایشنامه منظوم او در سال ۱۸۴۳ میلادی و به دنبال آن مرگ دخترش لئوپولدین، که بسیار مورد علاقهٔ وی بود وقفه‌ای در خلاقیت شگفت‌آورش ایجاد کرد.

فعالیت‌های سیاسی

نقاشی "کزت" گرفته شده از نسخهٔ اصلی بینوایان توسط امیلی بایارد (۱۸۶۲)

او در سال ۱۸۴۵ از طرف شاه به مجلس اعیان دعوت شد و یک پست سیاسی در حکومت وابسته به قانون اساسی شاه لوئی فیلیپه، قبول کرد. انتخاب وی اعتراضات چندی را برانگیخت که منجر به گوشه گیری او شد و هوگو در انزوای خود، شاهکار انسان‌دوستانهٔ خود بینوایان را به رشتهٔ تحریر درآورد. در سال ۱۸۴۸ بعد از وقوع انقلاب نماینده مردم شد و بعد از لوئی ناپلئون بناپارت، رئیس جمهور جمهوری دوم در فرانسه شد. او علیه اعدام و بی‌عدالتی اجتماعی سخن راند و بعدها در مجمع قانونگذاری و مجمع وابسته به قانون اساسی انتخاب شد.

از نامزدی لویی ناپلئون به عنوان رئیس جمهوری حمایت کرد و برای مدتی هم حامی حزب محافظه کار و ریاست جمهور بود ولی هنگامی که ناپلئون در سال ۱۸۵۱ قدرت را به طور کامل در دست گرفت و قانون اساسی ضد پارلمانی را جایگزین کرد. هوگو او را علنا خائن فرانسه نامید و در نطق تاریخی ۱۸ ژوئیه ۱۸۵۱ در بررسی قانون اساسی گفت: «چون زمانی ناپلئون کبیر داشته‌ایم، باید ناپلئون حقیر نیز داشته‌باشیم؟»

بعد از کودتای ۲ دسامبر ۱۸۵۱ به بروکسل گریخت و در تبعید درازمدت خود، آثار بزرگی تدوین کرد. با سقوط ناپلئون سوم در سال ۱۸۷۰ به میهن بازگشت. به مدت چندین سال او نماد مخالفت با پادشاهی و طرفدار جمهوری بود. در سال ۱۸۷۱ به مجلس ملی راه یافت ولی خیلی زود از نمایندگی مجلس کناره گرفت. در سال ۱۸۷۴ بی‌اعتنا نسبت به نقدهای تاریخی طبیعت‌گرایان، کتاب نود و سه را نوشت . در سن هفتاد و پنج سالگی کتاب دلنشین هنر پدر بزرگ بودن را نوشت؛ اما همچنان به دنیای سیاست تمایل داشت و در سال ۱۸۷۶ به مجلس سنا راه یافت. در فوریه ۱۸۸۱ به مناسبت ورود به هشتاد سالگی مراسم با شکوهی به افتخار وی بر پا گردید که کمتر کسی به زمان حیات خود، چنین افتخاری را کسب کرده‌است.

تبعید

اوت‌ویل هاوس[۱]، محل زندگی ویکتور هوگو در زمان تبعید

ویکتور هوگو در زمان حیاتش همواره به دلیل داشتن عقاید آزادیخواهانه و سوسیالیستی و حمایت قلمی و لفظی از طبقات محروم جامعه، مورد خشم سران دولتی و حکومتی بود و علیرغم فشارهایی چون سانسور، تهدید و تبعید هرگز از آرمانهای بلند خود دست نکشید. او ابتدا به بروکسل و سپس به جزیرۀ جرزی و در نهایت به جزیرۀ گریزین که از جزایر دریایی مانش است، تبعید شد. در آنجا بود که به نوشتن دربارۀ نکوهش اعمال ظالمانهٔ حکومت فرانسه ادامه داد و درنتیجه مقالات مشهور او بر ضد ناپلئون سوم در فرانسه ممنوع شد. با این وجود این مقالات تاثیر زیادی از خود به جای گذاشت. هوگو در تبعید در زمینهٔ نویسندگی به تکامل و پختگی رسید و نخستین اشعار حماسهٔ برساخته خود را با نام افسانهٔ قرن‌ها، کتاب بینوایان، کتاب جنجال‌برانگیز ناپلئون صغیر و بسیاری آثار دیگر را در این دوران نوشت؛ او در بارهٔ نگارش رمان بینوایان گفته‌است: «من این کتاب را برای همهٔ آزادی‌خواهان جهان نوشته‌ام» با وجود اینکه ناپلئون سوم در سال ۱۸۵۹ تمام تبعیدی‌های سیاسی را بخشود اما هوگو از پذیرش این عفو سرباز زد زیرا پذیرش بخشودگی بدین معنی بود که او دیگر نباید از دولت انتقاد کند. او پس از سرنگونی امپراتوری رم در سال ۱۸۷۰ به عنوان قهرمان ملی به پاریس بازگشت و عضو مجمع نمایندگان ملی و بعد به عنوان سناتور جمهوری سوم انتخاب شد.

دیدگاه‌های مذهبی

دیدگاه‌های مذهبی هوگو در طول زندگی‌اش به سرعت تغییر کرد. او در جوانی به عنوان مسیحی کاتولیک سوگند یاد کرد که به مقامات و مسئولان کلیسا احترام بگذارد. اما به تدریج تبدیل به کاتولیکی شد که به وظایف دینی‌اش عمل نمی‌کند و بیش از پیش به بیان دیدگاههای ضد پاپ و ضدکشیشی پرداخت. در طی دوران تبعید به طور تفننی به احضار روح می پرداخت و در سالهای بعد خداشناسی بر پایهٔ عقل را که مشابه آنچه که مورد حمایت ولتر نویسندهٔ فرانسوی بود، پا برجا کرد . در سال ۱۸۷۲ وقتی متصدی آمارگیری از هوگو پرسید که آیا کاتولیک است یا نه او پاسخ داد: «خیر، من آزاد اندیش هستم» هوگو هیچگاه بیزاری خود را از کلیسای کاتولیک ازدست نداد. این انزجار به دلیل بی‌تفاوتی کلیسا نسبت به وضعیت بد کاری زیر سلطهٔ ظلم حکومت پادشاهی و شاید هم به خاطر قرار گرفتن اثر بینوایان در لیست کتابهای ممنوعهٔ پاپ بود. هنگام مرگ دو پسرش، چارلز و فرانسوا، او اصرار داشت که آنها بدون صلیب عیسی یا کشیش به خاک سپرده شوند؛ او در وصیت‌نامه‌اش هم همین شرط را برای خاکسپاری خود گذاشت. هوگو با اینکه معتقد بود عقاید کاتولیک منسوخ و رو به زوال است اما هیچگاه مستقیما از عرف و سنت انتقاد نکرد. او همچنان به عنوان فردی که به وجود خدا معتقد است، باقی‌ماند، او عمیقا به قدرت و ضرورت حمد وستایش ایمان داشت. عقل گرایی هوگو را در اشعارش از قبیل تورکمادا (۱۸۶۹، دربارهٔ تعصب‌های مذهبی)، پاپ (۱۸۷۹، کتابی است ضد کشیشی )، دین و ادیان (۱۸۸۰، در مرود رد سودمندی کلیساها) و ... می‌توان مشاهده کرد. هوگو می‌گفت: ادیان به تدریج از بین می‌روند، اما این خداست که باقی می‌ماند. او پیش بینی می‌کرد که مسیحیت بالاخره روزی از بین خواهد رفت اما مردم همچنان به خدا، روح و تعهد معتقد خواهند ماند.

سالهای پایانی و مرگ

آرامگاه ویکتور هوگو و امیل زولا در معبد پانتئون.
ویکتور هوگو سال ۱۸۸۳

وقتی هوگو در سال ۱۸۷۰ به پاریس بازگشت مردم از او به عنوان قهرمان ملی استقبال کردند. هوگو به‌رغم محبوبیتش، برای انتخاب دوباره در مجمع نمایندگان ملی در سال ۱۸۷۲ هیچ تلاشی نکرد. دو دهه آخر زندگی هوگو به خاطر بستری شدن دخترش در آسایشگاه روانی، مرگ دو پسرش و نیز مرگ آدل در ۱۸۶۸ بسیار ناراحت کننده بود . هوگو با وجود لطمات روحی و روانی که بر او وارد شده بود همچنان به نوشتن ادامه داد و در سیاست هم تا سال ۱۸۷۸، که تندرستی‌اش رو به زوال گذاشت، فعال ماند. او در ۳۰ ژانویه ۱۸۷۶ در انتخاب مجلس سنا، که اخیرا تاسیس شده بود نیز انتخاب شد. در فوریه ۱۸۸۱ به پاس این حقیقت که هوگو وارد هشتادمین سال زندگی اش شده، یکی از بزرگترین مراسم بزرگداشت برای این نویسنده که در قید حیات بود، برگزار شد. مراسم جشن از روز بیست و پنجم فوریه با اهدای گلدان سور(نوعی چینی فرانسوی) به هوگو آغاز شد؛ این نوع گلدان هدیه‌ای سنتی برای مقام‌های بلندپایه بود که به ویکتور هوگو اهدا شد. روز ۲۷ فوریه بزرگترین رژه در تاریخ فرانسه برگزار شد. رژه کننده ها شش ساعت راهپیمایی کردند تا از مقابل هوگو که پشت پنجره اتاقش نشسته بود رد شوند. سربازان راهنما برای اشاره به ترانه کوزت در بینوایان گل های گندم به گردن خود آویخته بودند . هوگو در ۲۲ مه ۱۸۸۵ پس از یک دوره بیماری در هشتاد و سه سالگی در پاریس درگذشت. مرگ وی باعث سوگی ملی شد، بیش از دو میلیون نفر در مراسم خاکسپاری او شرکت کردند. هوگو تنها به خاطر شخصیت والای ادبی در ادبیات فرانسه مورد ستایش قرار نگرفت بلکه به عنوان سیاستمداری که به تشکیل و نگهداری جمهوری سوم و دموکراسی در فرانسه کمک کرد از او قدردانی به عمل آمد. آرامگاه ویکتور هوگو در پانتئون نزدیک پارک لوگزامبورگ است.

فهرست آثار

  • آثار آغاز نوجوانی

۱. اینه دوکاسترو درامی به نثر در سه پرده که هوگو در پانزده سالگی نوشته‌است.
۲. ترجمهٔ بخش‌هایی از انه اید شاهکار ویرژیل:
هخامنشی
پیرمرد گالز
غار سیکلوپ‌ها
کاکوس
۳. درلیدی ترجمه‌ای از اشعار اوراس
۴. سزار از از روبیکون می‌گذرد ترجمه‌ای از فارسال تصنیف لوکن

  • شعرها

۱. اغانی جدید
۲. اغانی و قصاید
۳. شرقی‌ها
۴. برگ‌های خزان
۵. نغمات شفق
۶. صداهای درونی
۷. پرتوها و سایه‌ها
۸. کیفرها
۹. سیر و سیاحت
۱۰. افسانه قرون
۱۱. غزلیات کوچه‌ها و بیشه‌ها
۱۲. سال مخوف
۱۳. فن پدربزرگی
۱۴. پاپ
۱۵. شفقت عالی
۱۶. ادیان و دین
۱۷. خر
۱۸. ریاح چهارگانه روح
۱۹. عاقبت شیطان
۲۰. مکنونات چنگ
۲۱. خدا
۲۲. سال‌های شوم
۲۳. دسته گل آخرین

  • نمایشنامه‌ها

۱. کرامول
۲. آمی روبسار
۳. ارنانی
۴. ماریون دلورم
۵. شاه تفریح می‌کند
۶. لوکرس بورژیا
۷. ماری تودور
۸. آنژلو
۹. اسمرالدا
۱۰. روی بلاس
۱۱. توامان
۱۲. بورگراوها
۱۳. تورکه مادا
۱۴. تئاتر در هوای آزاد

  • رمان‌ها

۱. بوگژارگال
۲. هان دیسلند
۳. آخرین روز یک محکوم
۴. نتردام دو پاری یا گوژپشت نتردام
۵. کلود گدا
۶. بینوایان
۷. کارگران دریا
۸. مردی که می‌خندد
۹. نود و سه

  • مجموعه‌ای از نامه‌ها، خاطرات، نقدها و مقالات ادبی و سیاسی

قطعه‌ای از ویکتور هوگو:

شاه ایران

شاه ایران، نگران و هراس‌آلود، سکونت دارد
زمستان در اصفهان، تابستان در تفلیس
در باغ، یک بهشت واقعی غرق گل سرخ
بین گروهی مردان مسلح، از ترس بستگانش
و همین باعث می‌شود که گاه برای تخیل بیرون رود
او یک بامداد در دشت یک چوپان دید
چوپان پیری که پسرش را همراه داشت: پسر زیبایی جوان
از او پرسید: اسمت چیست پیرمرد؟
پیرمرد که در میان بزغاله هایش میرفت و می‌خواند آوازش را قطع کرد و گفت:
اسمم کرم است
خانه ام پای یک تخته سنگ معلق زیر یک بام است که از نی ساخته‌ام
و آنجا با پسرم زندگی می‌کنم که دوستم می‌دارد و به همین دلیل است که آواز می‌خوانم
همانطور که سابقا حافظ می‌خواند و حالا سعدی می‌خواند
و همانطور که زنجره در ساعت ظهر جیر جیر می‌کند
در آن هنگام جوانک با چهره حجب‌آلود و دلنشین
دست پدر نغمه سرایش را بوسید. و او باز به خواندن پرداخت
همانطور که حالا سعدی می‌خواند، همانطور که سابقا حافظ می‌خواند
شاه گفت:
آیا این دوستت دارد؟ با آنکه پسرت است؟....

 

ویکتور هوگو در سینما

براساس داستان‌ها و رمان‌های ویکتور هوگو فیلم‌های زیادی ساخته شده‌است.

  1. - نتردام دوپاری، کارگردان: آلیس گی، فرانسه، ۱۹۰۶م.
  2. - ولگرد، بخاری، سرقت شمعدانی، کارگردان:؟، فرانسه، ۱۹۰۷م. بر اساس بینوایان
  3. - سلطان تفریح می‌کند، کارگردان: آلبرتو کاپه‌لانی، فرانسه، ۱۹۰۹م.
  4. - نتردام دوپاری، کارگردان: آلبرتو کاپه‌لانی، فرانسه، ۱۹۱۱م.
  5. - بینوایان، کارگردان: آلبرتو کاپه‌لانی، فرانسه، ۱۹۱۲م.
  6. - نود و سه، کارگردان: آلبرتو کاپه‌لانی، فرانسه، ۱۹۱۴م.
  7. - زیبایی پاریس (نتردام دوپاری) کارگردان: گوردن ادواردز، آمریکا، ۱۹۱۷م.
  8. - کارگران دریا، کارگردان: آ. آنتوان، فرانسه، ۱۹۱۸م.
  9. - ماریون دلورم، کارگردان: هانری کراوس، فرانسه، ۱۹۱۸م.
  10. - بیوایان، کارگردان: فرانک للوید، آمریکا، ۱۹۱۸م.
  11. - گوژپشت نتردام، کارگردان: والاس وورسانی، آمریکا، ۱۹۲۳م.
  12. - بینوایان، کارگردان: هانری فسکور، فرانسه، ۱۹۲۵م.
  13. - مردی که می‌خندد، کارگردان: پل‌لنی، آمریکا، ۱۹۲۸م.
  14. - بینوایان، کارگردان: ریمون برنار، فرانسه، ۱۹۳۳م.
  15. - بینوایان، کارگردان: ریچارد بولسلاوسکی، آمریکا، ۱۹۳۵م.
  16. - گاوروش، کارگردان: ت. لوکاته‌ویچ، شوروی، ۱۹۳۷م. بر اساس بینوایان
  17. - گوژپشت نتردام، کارگردان: ویلیام دیترله، آمریکا، ۱۹۳۹م.
  18. - بینوایان، کارگردان: کمال سلیم، مصر، ۱۹۴۴م.
  19. - ری‌بلاس، کارگردان: پی‌یر بیلوس، فرانسه، ۱۹۴۸م.
  20. - بینوایان، کارگردان: فرناندو ریورو، مکزیک، ۱۹۴۴م.
  21. - فراری از تبعیدگاه اعمال شاقه، کارگردان: ریکاردو فره‌را، ایتالیا، ۱۹۴۸م. بر اساس بینوایان
  22. - بینوایان، ژان والژان، کارگردان: لویس مایلستون، آمریکا، ۱۹۵۲م.
  23. - بینوایان، کارگردان: دایسوکه اتیو، ماساهیرو ماکینو، ژاپن، ۱۹۵۲م.
  24. - ازاعی پادام پادو، کارگردان: رامنوت، هند/اندونزی، ۱۹۵۳م. بر اساس بینوایان
  25. - بینوایان، کارگردان: ژان پل لوشانوآ، فرانسه، ۱۹۵۷م.
  26. - هیولا، کارگردان: سیامک یاسمی، ایران، ۱۳۵۵ه.خ بر اساس گوژپشت نتردام
  27. - بینوایان، کارگردان: گلن جردن، آمریکا/انگلستان، ۱۹۷۸م.
  28. - بینوایان، کارگردان: روبر حسین، فرانسه، تلویزیون، ۱۹۸۲م.

برچسب‌ها: ویکتور هوکو, نویسنده ی معروف
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 19:13  توسط رامک  | 

مقایسه رزم رستم و اشکبوس با رستم و جومونگ!!!

شعر طنز : نبرد رستم و جومونگ

کنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنیدستی این هم شنو

به رستم چنین گفت اون جومونگ!

ندارم ز امثال تو هیچ باک
که گر گنده ای من ز تو برترم
اگر تو یلی من ز تو یلترم

رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت:

منم مرد مردان ایران زمین
ز مادر نزادست چون من چنین
تو ای جوجه با این قد و هیکلت
برو تا نخورده است گرز بر سرت

جومونگ چشماشو اونطوری گشاد کرد و گفت:

تو را هیچ کس بین ایرانیان
نمی داندت چیست نام و نشان
ولی نام جومونگ و سوسانو را
همه میشناسند در هر مکان
تو جز گنده بودن به چی دلخوشی
بیا عکس من را به پوستر ببین
ببین تی وی ات را که من سوژشم
ببین حال میدن در جراید به من
منم سانگ ایل گوکه نامدار
ز من گنده تر نامده در جهان
تو در پیش من مور هم نیستی
کانال ۳ رو دیدی؟ کور که نیستی

در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد:

چنین گفت رستم به این مرد جنگ
جومونگا ! تویی دشمنم بی درنـگ
چنان بر تنت کـــوبم ایـــن نعلبکی
که دیگر نخواهی تو سوپ، آبــکی
مگـــر تو نـــدانی که مـن کیستم؟
من آن (تسو) سوسولت! نیستم
منم رستم، آن شیر ایــران زمین
(بویو) کوچک است در نگاهم همین

بعد از رجز خوانی رستم پهلوان، جومونگ از پشت تپه ای که آنجا پنهان شده بود آمد:

جومونگ آمد از پشت تل سیاه
کنارش(یوها) مــادر بی گنـاه!
بگفت:هین! منم آن جومونگ رشید
هم اینک صدایت به گوشــم رسید
(سوسانو) هماره بود همسرم
دهــم من به فرمان او این سرم
چون او گفته با تو نجنگم رواست
دگر هر چه گویم به او بر هواست!

و بعد از حرفهای جومونگ درد دل رستم آغاز گردید:

و این شد که رستم سخن تازه کرد
که حرف دلش گفت (پس کو نبرد؟!)
بگفت ای جومونگا که حرف دل است
که زن ها گـــرفتند اوضــاع به دست
که ما پهلوانیم و این است حالمان
که دادار باید رسد بر دل این و آن!

و اینچنین شد که دو پهلوان همدیگر را در آغوش گرفتند و بر حال خود گریه سر دادند:

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهــــــاران
کز سنگ ناله خیزد بر حال ما جوانان!


برچسب‌ها: رستم و جومونگ, رستم و اشکبوس, ادبیات
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 0:40  توسط رامک  |